تبليغاتX
شعــــــر و عـــــرفـــــان
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت ! غــرور دروغ عشــق .....

 

 الف) از حسین پناهی...

 

برای اعتراف به کلیسا میروم ،
رو در روي علفهاي روئيده بر ديوار كهنه مي ايستم
و همه ي گناهان خود را اعتراف مي كنم

بخشيده خواهم شد به يقين
علف ها
بي واسطه با خدا حرف مي زنند!

 

ب) از خودم...

 

و جاده مي شوم اين بار ! «طرحي از غربت»
در آستانه ي ادراك  تلخ  يك هجرت .

من از تراكم اين حاشيه ، جدا شده ام ؛
به سمت حادثه در متن صفحه اي بي خط .

در اين دقايق پر رنگِ غم ، كه خط خورده است ؛
حضور مضحك ِ احساس ِ ملهم از عادت !

دچار لرزش ترديدم و دلم تنگ است ...
كجاست سمت رسيدن ، به آن همه وسعت ؟

                ***

تو مي روي ... دل من سر به روي دامن عشق ؛
به خواب مي رود از ضرب گريه اش ، راحت !

چه خواب نازك پر رمز و رازي است ، اين خواب !
مرا به حجم كدام آيه مي كند دعوت ؟!

به ضرب دلكش باران تند پا ييزي ،
در انتهاي خيابان ِ ساكت ِ خلوت ؟!

به اشتياق پر از ياسمين يك محراب ،
به كنج معبد نيلوفرانه ي تبت ؟!

به دست فلسفه دادم كه پاسخي بدهد :
عدم در علت بي عشق و عشق بي علت .

                     ***

و جاده مي شوم اين بار ،تا رها كُنم ات ؛
ازين غروب پر از غم ؛ ازين شب وحشت .

قدم به من بگذار! اين تنم پر از زخمي است ،
كه خوب مي كند آنرا - فقط - قدمهايت !

 

                 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 3:38  توسط حمـید رضـا عرفـانی فـر | 
 

الف) از محمود درویش :

« جمله‌ای موسیقایی »


شاعری اكنون سرودی می‌نویسد
به جای من
بر روی بیدبن دوردست باد
پس چرا گل سرخ در دیوار
برگ‌هایی تازه بر تن می‌كند؟

پسری اكنون كبوتری به پرواز درآورد
به جای ما
سوی بالا، سوی سقف ابر
پس چرا این برف را جنگل
گرد لبخند چون اشك می‌ریزد؟

پرنده‌ای اكنون نامه‌ای با خود می‌برد
به جای ما
به آبی سرزمین غزال
پس چرا صیاد به صحنه پای می‌نهد
تا تیرهای خود را پرتاب كند؟

مردی اكنون ماه را می‌شوید
به جای ما
و بر بلور رود راه می‌رود
پس چرا رنگ بر زمین می‌افتد
و چرا ما چون درختان برهنه تن می‌شویم؟

عاشقی اكنون به سان سیل معشوق را با خود می‌برد
به جای من
سوی گل چشمه‌های پرژرفا
پس چرا سرو در اینجا ایستاده است
و دربانی باغ می‌كند؟

شهسواری اكنون اسب خود را نگه می‌دارد
به جای من
و در سایه سندیان می‌آساید
پس چرا مردگان به سوی ما
از دیواری و گنجه‌ای بیرون می‌شوند؟

(ترجمه موسی اسوار)


ب) از خودم :


فدای کوچ آنی ات ، هميشه با تو بوده ام!
سبد سبد گل غزل به نام تو سروده ام

نبين كه خسته از همه ،به گوشه اي نشسته ام
نبين كه كنج عاشقي ، به ياد تو غنوده ام

اگر چه ساكنم ولي پر از هياهوي تو ام
غبار غم ازين دلِ چو آينه زدوده ام

اگر زمانه با من است،دليل محكمش تويي
تو نيستي ولي من از ستاره ات ربوده ام!

تو نيستي ولي من از تمام نيستهاي خود
فقط همين نبودنِ پر از تو را ستوده ام

پرستوي عزيز من ، برو به كوهسار عشق
ولي مباش بي من اي كه بي تو من نبوده ام!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 7:11  توسط حمـید رضـا عرفـانی فـر | 
 

      تذکر ۱ : اشخاص و نامها ترتیب  ندارند. به جز «من» که پایین ترین است...
      تذکر ۲:  سلام....خوش آمدید!!!

الف ) از سهراب...

 

مسافر از اتو بوس
پیاده شد...
« چه آسمان تمیزی !  »
و امتداد خیابان غربت او را برد ...

 

 

    

 

      در سال ۱۳۴۶ سهراب به علت علاقه وافری که به زادگاه خود کاشان داشت، دیگر بار به زادگاه خود کاشان آمد ، و در مهمان سرایی سکونت اختیار کرد.اما غالبا شب ها برای خواب به مهمانسرا می آمد.صبح که هوا هنوز روشن نگردیده بود به گلستانه می رفت و هنگامی که هوا تاریک می شد به شهر باز می گشت.روزی یک گروهی اعزامی از تلویزیون به کاشان آمدند تا با سهراب مصاحبه کنند وقتی به محل اقامت سهراب رسیدند،مدیر مهمانسرا آن گروه را به همان گلستانه هدایت کرد. آنها به گلستانه رهسپار شدند و در آنجا هنگامی که سهراب را یافتند  ابتدا بسیار شادمان شدند، پس از سلام و احوالپرسی از سهراب خواستند که با وی مصاحبه ای انجام دهند.اما سهراب همان گونه که لب جوی آب نشسته و کفشهایش را بیرون آورده و پاهایش را در آب نهاده بود گفت :«من فرصتی برای مصاحبه ندارم.»آنها گفتند:«شما که اینک کاری ندارید.» گفت:« حوصله اش را ندارم.»و خلاصه سهراب از وارستگی بسیار و عرفان ذاتی؛مایل به مصاحبه نشد.خبرنگاران با ناراحتی و عصبانیت به مهمانسرا بازگشتند و گله سهراب را به مدیر مهمانسرا کردند و گفتند :«سهراب که شاعر نیست.یک چوپان است.» سپس وسایل خود را براداشتند و به تهران رفتند.

      شب که سهراب از گلستانه آمد، مدیر مهمانسرا ماجرا را برای او بازگو کرد.سهراب لحظه ای سکوت کرد و سپس گفت:« خیلی متاثرم که آقایان به ساحت مقدس چوپان اهانت روا داشتند!!!»   

 

- قشنگ یعنی چه؟
- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال...
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مأنوس...
و عشق ،تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد.
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
 

 

ب) از امام علی (ع) :  نهج البلاغه ، نامه ۳۱

 

     چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستی را برقرار کن . اگر روی برگرداند تو مهربانی کن.چون بخل ورزد ،تو بخشنده باش.هنگامی که دوری می گزیند، تو نزدیک شو و چون سخت گیرد ، تو آسان گیر و به هنگام گناهش عذر او را بپذیر و چنانکه گویا بنده او می باشی و او صاحب نعمت تو می باشد.

    مبادا دستورات یاد شده را با  غیر دوستانت انجام دهی ؛ یا با انسانهایی که سزاوار آن نیستند....

تذکر ۳: آنقدر روشن و شفاف است، که این قسمت این پست می درخشد...

 

پ ) از «من » : غزل... 

    

 

بگو که حال تمام ستاره ها خوب است
بگو جواب همه استخاره ها خوب است!

به دست خود بنویس "خوب " و بعد امضا کن
که نام خوب تو پای نگاره ها خوب است

بخند. اخم تو با صورتت نمی خواند
لباس کین به تن بد قواره ها خوب است.

برای دیدن تو، پنجره نمی خواهم
خراب کردن سقف و جداره ها خوب است

دلم گرفته ازین کنج مسجد و تسبیح
طنین نام تو بر آن مناره ها خوب است....

 

تذکر ۴: اگر کمبودی دارد مسئولش شمائید که می توانید نقد کنید؛ ولی لب بسته می گذرید!

 

دوباره الف ) دوباره سهراب...

 

- دچار یعنی 
-عاشق.
-و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بی کران باشد.
-چه فکر نازک غمناکی!

-و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است.
و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاست
-خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست!

- نه.وصل ممکن نیست ؛

همیشه فاصله ای هست....!

 

ت ) از «من » : ...

دنیا دنیای تناقض هاست !
انگشت به دهان ماندنها !
دنیای می گویند ها و حقیقت ها !
دنیای می بینم ها و هست ها !
دنیای آنچه فکر می کنم ها و آنچه می شود ها !
دنیای ...
دنیای تفاهم ها ...!!!

 


             تذکر۴: با تشکر از دوست خوبم محسن محمودی عزیز که در این به روز رسانی یاری ام کرد...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 11:17  توسط حمـید رضـا عرفـانی فـر | 
 

       محمود درويش هم رفت ...        

  در 13 مارس 1941، در دهكده‌ای از فلسطین به نام «بروه» متولد شد.اسرائیلی‌ها این دهكده را به آتش كشیدند و محمود درویش شش ساله بود كه مجبور شد به همراه خانواده‌اش به لبنان پناهنده شود.

محمود درویش در گفت‌وگویی می‌گوید: «به یاد دارم كه شش ساله بودم. در دهكده‌ای آرام و زیبا زندگی می‌كردیم. خوب به یاد دارم. در یكی از شب‌های تابستان كه معمولا عادت اهل ده این است كه روی پشت بام بخوابند. مادرم ناگهان مرا از خواب بیدار كرد و دیدم كه داریم با صدها تن از مردم دهكده در میان بیشه‌ها فرار می‌كنیم. گلوله‌های سربی از روی سر ما می‌گذشت...»

بعدها در مبارزات مردم فلسطین شركت كرد و این زمانی بود كه 14 سال بیشتر نداشت. در شهر حیفا به زندان افتاد و از آن پس مرتب گرفتار پلیس بود. باید مرتب خود را به صورت هفتگی معرفی می‌كرد.

                                   محمود درویش

در سال 1970 برای ادامه تحصیل به مسكو سفر كرد و پس از مدتی به قاهره رفت.

نخستین مجموعه شعرش را در سال 1970 با عنوان «گنجشك‌های بی‌بال» منتشر كرد. با مجموعه دومش «برگ‌های زیتون» جای خود را در شعر فلسطین و جهان عرب باز كرد.

محمود درویش چند سال عضو كمیته اجرایی سازمان آزادی بخش فلسطین بود. درویش همچنین رئیس اتحادیه نویسندگان فلسطینی است و بنیان‌گذار یكی از مهمترین فصل‌نامه‌های ادبی و مدرن جهان عرب به نام «الكرمل» است. درویش همراه با «ژاك دریدا»، «پی‌یر بوردیو»، پارلمان بین‌المللی نویسندگان را تاسیس كردند.

محمدرضا شفیعی كدكنی درباره محمود درویش می‌نویسد: اگر یك تن را برای نمونه بخواهیم انتخاب كنیم كه شعرش با نام فلسطین همواره تداعی می‌شود، محمود درویش است.

او تاكنون بیست و دو مجموعه شعر منتشر كرده است: برگ‌های زیتون (1964)؛ عاشقی از فلسطین (1966)؛ آخرشب (1967)؛ دلدار من از خواب خود برمی‌خیزد (1970)؛ گنجشك‌ها در الجلیل می‌میرند (1970)؛؛ دوستت می‌دارم، یا دوستت نمی‌دارم(1972)؛ اقدام شماره7 (1974)؛ آنك تصویر او و اینك انتحار عاشق (1975)؛ جشن‌ها (1976)؛ ستایش سایه بلند (1983)؛ محاصره‌ای برای مدایح دریا (1984)؛ آن ترانه است، آن ترانه است (1986)؛ سرخ گلی كمتر (1986)؛ تراژدی نرگس، كمدی نقره (1989)؛ آنچه را می‌خواهم می‌بینم (1990)؛ یازده ستاره (1992)؛ چرا اسب را تنها گذاشتی؟ (1996)؛ سریر زن غریبه (1995)؛ دیوارنگاره (2000)؛ حالتی از شهربندان (2002)؛ بر كرده خود پوزش مخواه(200)؛ چون شكوفه بادام یا دورتر (2005).

چند كتاب در نثر نیز او منتشر شده است كه از درخشان‌ترین آنها یادداشت‌های روزانه اندوه عادی (1976) و حافظه‌ای برای فراموشی (1987) است.

                    

 

    و اما غزلي از خودم...

هم امشب از تو بنویسم، كه فردا سالها دير است
هم اكنون از تو بنويسم ؛كه هر آن دست تقدير است

تويي تو، من تو هستم تو، يقين دارم كه امشب من
به اغواي تمام تو،تمامم در تو تسخير است

****

كمي هم پا به پا كردي!كجايم؟يادم آمد ،هان!
سكانس ماندن و رفتن ؛ چقدر اين فصل دلگير است!

چقدر اين فصل دلگير است!نگاهي مي كني لرزان!
دو چشمت مي زند فرياد ؛‹‹ دلم از هرچه تو سير است ››

صدا مي آيد از مويت ؛ صدايي مضطرب مبهم!
صدايي كز پريشاني ،شبيه جيغ آژير است!

قدمهايت پر از رازند! برو ! آنجا برو كه اينك...
مني در كام ويراني...تويي در دست تعمير است...

مني در جاده اي خالي! پر از اميد پوشالي!
كه بر گردي! كه بر گردي! اگر خرداد؛ اگر تير است .

***

سلامم را نمي خواهند پاسخ گفت ؛ مي دانم
هوا سرد است و عقل و عشق من مهمان زنجير است...

 

                    روز ناگزیر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 13:21  توسط حمـید رضـا عرفـانی فـر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ


یک لحظه دوست دارمت
قدر یک غزل...



دیدار عاشقانه را
مختصر کنید...


پیوندهای روزانه
محمد سلطانی
رضا سیرجانی
ابوالفضل پاشا
اراده گریز از شعر
سالهای بلند من بی تو
انجمن مجازی نقد ادبی
مولتی مینیمالیست
حامد خاکی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آرشیو موضوعی
شعر
نقد
موسیقی
اجتماعی
دوستان
*ققنوس***
*آینه ها
*فریدون مشیری***
*مجله ادبی چراغهای رابطه***
*آرشیو مقاله های فارسی-نصور***
*مجله ادبی قابیل***
*سايت شاعر-فرهاد مرادي***
*سايت دكتر حسن لي***
*انجمن مجازي نقد ايران***
*اتاق شيشه اي***
*آتي بان***
*تازه هاي ادبي-سايت***
*تازه هاي ادبي-وبلاگ***
*هم تبار***
*خانه موسيقي ايران***
*فراخوان هاي ادبي***
*وبگاه عروض فارسي***
*جايزه ادبي ايران***
*وبلاگ قبلی من***
*وازنا***
*عروض***
*دوات***
*والس***
*سخن:سایت کتاب ایران***
************
دکتر سید مهدی موسوی
دكتر كاووس حسن لي
دکتر محمد حسين بهراميان
دكتر بهزاد خواجات
دکتر داود بيات
سعيد بيابانکی
مريم حقيقت
حامد داراب
دكتر بهروز ياسمي
دکتر مهدی زرقانی
محمد حسینی مقدم
ماندانا ابری
عبدالجبار كاكائي
محمد صالح علاء
دكتر محمد رضا تركي
غزل محض
فاطمه اختصاری
صديقه حسينی
پوریا سوری
جليل قيصري
رضا پارسا
غلامحسين شرفي
زینب چوقادی
بهزاد بهادری
آزاده بشارتی
تورج بخشايشی
سردار شمس آوری
آيدا منصوري
وحيد نجفی
آرش عليزاده
الهام ميزبان
حميد سهرابی
امير سنجری
خودکار کم رنگ
امير حسين نيکزاد
هاشم کرونی
مهری مهر منش
امير مرزبان
فدرس ساروی
شهرام ميرزايی
سعيد يوبال
احسان مهديان
زهرا معتمدی
ناصر آسيابانی
مجتبی پورطالبيان
مهدی موسوی مير کلائی
محمد رضا طاهری
ياسر قنبر لو
پريا تفنگ ساز
فرهاد صفريان
هدی قريشی
فريده دهداران
مسعود اکبری راد
اسفندیار دشمن زیاری
اميد نقوی
علی ثابت قدم
حمیده محمد رضا پور
حسین جلال پور
محسن رضوی
محمد حسین صفاریان
تیرداد راد
آذین بهرامی
سیما بازیار
شهرزاد ارحمی پور
مینا لطفی
لیلا اکرمی
محسن عاصی
اصغر معصومی
علیرضا عاشوری
داریوش مفتخر حسینی
جواد زهتاب
مهدی جهاندار
زهره جعفر زاده
رستم عجمی
ابوالفضل زرویی نصر آبادی
سهیل محمودی
مهرداد سنجابی
لیلا حکمت نیا
عمران میری
می نو صابری
ابو الفضل جلال
هستي مهرنيا
فاطمه مرادی
حسن پاكزاد
ناصر صارمي
نسرين تهراني
شكوفه آزادگان
جليل آهنگر نژاد
موسيقي---------تحرير
پيام سيستاني
ژاله سيفي
موسيقي---------تنبور مست
مريم
مهسا فعال
مهدي آيت
بهار حق شناس
موسیقی---------شب زنده ها
علي حاجيان زاده
خليل شفيعي
سيد محمد رضا هاشمي زاده
حسين-زبان حال
كتي بهرامي
محمد صادق دارابي
سيامك بهرام پرور
ستاره-سالهاي بلند من بي تو
مجيد سعد آبادي
وحيد ضيائي
اباصلت رضواني
مهدي معارف
مهسا رضايي
رضا عابدين زاده
حميد رضا اكبري(شروه)
كسري صديق شجاع
رويا ابراهيم زاده
آتوسا حصاركي
محسن دادرس پور
اكبر هدايتي
آرش شفاعی
مونا زنده دل
ليلا ناظمی
ساهره سکوتی
مهناز يوسفی
ونوس رستمی
حمید رضا واشقانی فراهانی
خودكار كم رنگ- مقاله
ابوالفضل جلال
كيوان براهنگ
نسرين هاشمي فر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar